|
پیش از دستور: ۱- از آنجا که بواسطه پست قبلی و درج آن در خبرگزاری برنا، ما نیز به خیل ژورنالیست ها پیوستیم، لازم است در از همین تریبون اعلام کنم که اینجانب از فضای مغتنم زندان استفاده کرده و متنبه شده ام !... . ۲- موضع برخی از مسئولین در مورد وقایع اخیر این بیت را در اذهان تداعی می کند: ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نری ها!! بالاخره ما هم تاکسی سوار هستیم! از جمله این مسئولین اند، آقایان علی .... استغفرالله، غیبت؟؟؟ انگار دنیا را به تو داده اند وقتی می بینی در مترو، در این اتوبوسی به نام هوس!!! که با پول مردم بدبخت همه روستاها و شهرها برای مردم همیشه طلب کار تهران بناشده، یک نفر غرق کتاب «فتح خون» سید مرتضی آوینی است. سید مرتضی در کتاب «حلزون های خانه به دوش» مدتها قبل از دوم خرداد،گام به گامِ جریان موسوم به اصلاحات را به طرز محیرالعقولی پیشبینی کرده است. یادم میآید، به یکی از دوستان جریان مذکور، کتاب را نشان دادیم، باورش نمی شد و مدام تاریخ انتشار و اینها را چک میکرد. مجبور شدیم برایش توضیح دهیم که بابام جان! سید مرتضا قبل از دوم خرداد هفتادو شش شهید شده است... . به رغم همه چیزهایی که سید می فهمید و در مقالاتش می نوشت، من فکر می کنم سید مرتضی حرف آخرش و تمام حرفش را در «فتح خون» زده است. سید، تو این همه را از کجا می فهمیدی و چه کردی که اینگونه گوی سبقت را از همه مدعیان ربودی؟ وقتی رهبری از تو به سید شهیدان اهل قلم تعبیر کرد من نادان فکر کردم تعارفی است برای تکریم تو ولی بعدها مشخص شد چقدر عمیق دیده ای و اندیشده ای. تو اندیشه را نه، اندیشیدن را آموخته بودی. افراد زیادی را می شناسم که با خواندن کتابهای سید مرتضی آوینی کلا تغییر جهت دادند و اینکه این همه انفاس قدسی را از کجا آورده بود، مثل منی از کجا بداند؟ شاید عینیتی بر این بیت باشد که : گفتم این جام جهانبین به تو کی داد حکیم گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد وجه تمایز سید با سایرین این بود که از راه رفته سخن میگفت. خودش می گوید: من از راه رفته با شما سخن میگویم. من هم ريش پروفسوري و سبيل نيچه اي می گذاشتم و .. . او بر دستیابی به حقیقت چوب خصوصی سازی نزده بود و می گفت: برای دستیابی به حقیقت مهم نیست که فلسفه خوانده باشی، مهم این است که دنبال حقیفت باشی و کسی که بدنبال حقیقت باشد لاجرم آن را خواهد یافت. یعنی حقیقت متعلق به یک قشر خاص نیست. تویک بانوی خانهدار باش ولی به دنبال حقیقت. آن را خواهی یافت. اینکه یک نوجوان در مترو در آن فضایی که عده ای ترجیح میدهند استفادههای بهتری بکنند!!!!«فتح خون» سید مرتضی را دست میگیرد، نویدی است برایم که :صبح نزدیک است. براندازی این راه و مسدود کردنش دیگر غیر ممکن است ولو دشمنان بیرونی ، بدخواهان داخلی وغضنفرهایی که به برکت انقلاب به عرب و عجمی رسیده اند، جولانها بکنند. یک نوجوان به دنبال حقیقت است. پس لاجرم آن را خواهد یافت... . در آینده چشم انتظار هزاران آوینی هستم. ان شاء الله. + نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 20:57 توسط محمد مهدی |
پیش از دستور: تا حصول اطمینان از وجود ظرفیت طنز در میان دوستان، پیش از دستور خاصی نخواهیم داشت . فقط یک بیست سی تا نکته: 1- یکی از بی احتیاطی های رایج در میان جوانان عبور از زیر درختانی است که پرندگان زیادی روی آن مشغول استراحت، هضم غذا و ... هستند. حال این نکته چه ربطی به مسائل روز، پست های قبلی و بعدی دارد، نظر بنده این است که ندارد. تا دوستان چه بگویند! + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 22:21 توسط محمد مهدی |
پیش از دستور: تا حصول اطمینان از وجود ظرفیت طنز، پیش از دستور تعطیل! پیش تر فکر میکردم این طلحه و زبیر اگر به درد علی علیه السلام نخوردند، این اواخر به درد ما خیلی خوردند. چرا که اگر بسان بچه آدم زندگی ومشی زمان پیامبر را ادامه داده و عاقبت به خیر می شدند، چه مثالها و مشابه سازی ها بود که بر زمین می ماند. حتی گاهی به شوخی خطاب به دوستان می گفتم که مدتی است تولید انبوه طلحه و زبیر راه افتاده! اما این ها همه ناشی از بی اطلاعی این حقیر از تاریخ بود چرا که با اندکی بررسی مشخص شد، عمر بشر به بلندای تاریخ پر است از انسان هایی که به حکم نخبه بودنشان در یک برهه و در راه حق بارها بر دوش کشیده اند اما به ناگاه،هوای نفس خفت گیرشان کرده و شده آنچه دانی و دانیم. یکی از این حضرات که شنیدن داستانش برایم تازگی داشت، «سامری» است. همان که در غیاب حضرت موسی که به کوه طور رفته بود، گوساله ای ساخت و بنی اسرائیل را به پرستش آن فرا خواند و بنی اسرائیل هم که اصلا نه گفتن در مرامشان راه نداشت! ،به پرستش آن پرداختند. خوب تا اینجایش را همه شنیده ایم. اما سامری که بود؟ این آقا آن طورکه در تاریخ آمده از مشاورین ارشد حضرت موسی بوده و دوشادوش او در مبارزه قبل از انقلاب و پس از آن در جریان تثبیت انقلاب! قرآن توصیف عجیبی از سامری دارد. هنگامی که حضرت موسی از کوه طور باز می گردد و با جریان سامری مواجه می شود، از او توضیح می خواهد و او در جواب می گوید: قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُواْ بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَ كَذَالِكَ سَوَّلَتْ لىِ نَفْسى(9۶، طه) «بيشتر مفسرين بر طبق روايات وارده در اين داستان گفتهاند: سامرى جبرئيل را در هنگامى كه به موسى (ع) نازل مىشد، تا به او وحى برساند ديد و يا ديد كه بر اسبى بهشتى سوار است و نازل شد تا فرعون و لشكريانش را براى غرق شدن به دريا راهنمايى كند، در آن موقع مشتى از خاك زير پاى اسب او يا زير پاى خود جبرئيل برداشته، با خود نگه داشت. و از خاصيتهاى اين خاك اين بوده كه به هر چيز مىريختند جان مىگرفت و زنده مىشد، سامرى خاك را هم چنان داشت، تا روزى كه آن گوساله را ساخت و خاك را در آن ريخت و در دم جان گرفت و حركت كرد و به صدا در آمد.(المیزان)» یعنی اینکه سامری به مقامی رسیده بود که حضرت جبرائیل را می دیده ، مقامی که خیلی از انبیاء الهی و پیامبران اولوالعزم به آن نرسیده بودند. مقامی که به قول امام خمینی برترین فضیلت حضرت صدیقه طاهره می باشد. عاقبت کار سامری چه شد؟ حضرت موسی نفرینش کرد و ... . الباقی را در آیات ادامه بخوانید. یعنی باز هم خواص یک جریان هستند که موجبات براندازی را فراهم کردند. همانانی که در راه استقرار آن چه بسا جهادها کرده اند ولی این دلیلی کافی برای انقلابی ماندن نیست. کما اینکه برای سامری نبود. + نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388 22:40 توسط محمد مهدی |
پیش از دستور: ۱- در ماجراهای انتخابات و پس از آن تقریبا با هریک از دوستان سابق و ان شاء الله لاحق بحث کردیم، بی نتیجه بود. به نظرم همه، جمله گی به تصمیم رسیده اند کما اینکه ما رسیده ایم. ۲- دوستان طرف بحث عمدتا دو دسته هستند: یکی آن دسته ای که لقب ساده لوحی کاملا برازنده شان است و به نوعی از سرشان هم زیاد است. شاید اگر کسی این اندازه سخاوت ما را نداشت، صفات بهتری استعمال می کرد. ۳- اما دسته دوم می توانند به صورت حضوری تشریف بیاورند وصفت خود را تحویل بگیرند.شرم کی برد مجال بیشتری نمی دهد! ۴- البته یک دسته سومی هم وجود دارد که در اصل جزء دسته اول است ولی خودش فکر می کند که جزء دسته دوم اند. و خوب یک دسته هم جزء دسته دوم اند ولی فکر می کنند جزء دسته اولند. ۵- البته یک دسته هم، هم جزء دسته اولند و هم دوم... . ۶- بیشتر که فکر می کنم می بینم ... . نسل ما که نسل دوم یا سوم باشد، همیشه در حسرت روزهای پرهیجان و افتخارآمیز تغییر روند تاریخ یا همان انقلاب بوده ( لااقل بخشی از آن نسل). خودم به شخصه اصلا از اوضاع پیش آمده دل نگران نیستم. فکر می کنم این فتنه پیش آمده از طرفی غربالی دیگر است برای الک شدن خواص و از طرفی یک کلاس همه گانی دیگر برای رجوع به اندیشه های امام و روحیات انقلابی. این که هر دو طرف مجبورند برای اثبات مدعای خود از امام راحل حجت بیابند و یا خود را متصل تر به آن فقید بدانند شاید در نظر عده ای خیلی مهم جلوه نکند ولی بسیار ذی قیمت است. همین که دوست و دشمن از امام می گویند یعنی گفتمان جاری و لایتغیر سیاسیون اگر می خواهند زنده بمانند باید گفتمان امام باشد. این رابگذارید کنار اینکه مردم دوباره فهمیده اند که نمی توان یک بار انقلاب کرد و دیگر به رخت خواب رفت و استراحت کرد. این تفکری بود که بعد از پایان جنگ عده ای به زور به کله ملت فرو می کردند ولی اتفاقات اخیر دوباره همان روحیات اولیه را احیا کرد. مردم برای تداوم انقلاب دوباره با پوست و گوشت خود به میدان آمده اند. نتیجه گفتمان زنده امام با یک نسل دوباره انقلابی چه می شود؟ فتح سنگرهای کلیدی جهان. شک نکنید... . پی نوشت: قابل توجه دوستان عزیز ، شهاب، ساعی ، معماریان و ... . ۱-هر چند تأکیدی روی پذیرش آن از سوی دوستان ندارم، اما آن دسته بندی ساده لوح و ... ، از سوی رهبر انقلاب در ۱۳ آبان امسال بیان شد.در اینجا ببینید. ۲- هر آنچه در بخش پیش از دستور نگاشته می شود بیشتر دستمایه طنز دارد و با سیستم گل آقایی به آن نگاه کنید. اصولا طنز را باید در فضای طنز نگریست... . جالب است کسی در مورد اصل بحث که قسمت دوم است نظری ندارد.
+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388 23:52 توسط محمد مهدی |
سوگند ترا به ترانه به چکامه سحر به دلتنگی خورشید به بی مهری زمانه قسمت می دهم به اشک ماه شبهای مهتابی به ضجه های قورباقه های رودخانه سوگند ترا به چکاوک به سرگردانی قاصدک بیا به تماشای تنهایی به بوییدن غربت و شیدایی به سرکشی از ظلمت به پرده برداری از خورشید به مدد ماه و به دلجویی از قمری که نفسها به شماره است و چشم ها همه به نظاره... + نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388 13:24 توسط محمد مهدی |
پیش از دستور:
۱- دکتر محمد حسین ساعی، تحلیل نسبتاً جامعی در باب قبل و بعد از انتخابات افاضه فرموده اند. خواندن توأم با حوصله این مطلب شدیدا توصیه می شود. درمورد میزان وجوب آن به نسبت نان شب هنوز به جمع بندی نرسیده ام!. ۲- کامنت یکی از دوستان عزیز: افرادي كه بي حرمتي روز عاشورا رو مرتكب شدند از طرف جنبش سبز، "نيروهاي نظام" براي بد نام كردن جنبش سبز معرفي شدند ولي وقتي از همين افراد تعدادي كشته شدند، از طرف جنبش سبز "شهيدان جنبش سبز" لقب گرفتند. وارد بازي پيچيدهاي شدهايم...! ۳- باور کنید این وبلاگ به قصد سیاسی نگاری راه اندازی نشد ولی نمی دانم چرا قلمم ( در واقع کی بردم) جز سیاسی نمی نگارد. در واقع اول قرار نبود عاشقان را بکشند ، بعدا قرار شد ... . گاهی آنقدر خسته ای که ترجیه می دهی به خودت هم فکر نکنی. به دغدغه هایت. به اینکه کجای این عالم نشسته ای و اصلا که هستی و اساسا هستی یا نیستی؟ فکر می کنی که هستی؟ گاهی فکر می کنی هیچ کس این اطراف نیست. صدای شکستن فریادت را از دور دستها می شنوی... . در یک کویر که انتها ندارد و نمی دانی که به کجا می روی. حتی نامحرمی نمی یابی که خودت را از نگاهش بربایی . حتی دزدی نیست که به غارت کردنش دل خوش کنی... . ترجیح می دهی در یک غروب تنهایی جایی که هیچکس نیست که صدایت را بشنود، پس از یک روز بلند، به دنبال خدا گشتن، کنجی بیابی و زمزمه کنی: خدایا ! واقعا توهستی؟ + نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388 14:48 توسط محمد مهدی |
پیش از دستور: ۱- لازم است در همین مکان نامقدس از دولت نهم یا شاید هم دهم بواسطه واردات بی رویه لباس شخصی کمال امتنان را داشته باشم. خداوکیلی تا قبل از چهارشنبه، این همه لباس شخصی یک جا ندیده بودیم! فقط نگرانیم که تولید داخل با این واردات بی رویه با خدشه مواجه شود. ۲- این ساندویچ راهپیمایی هم بد کوفتی است ها! عمراً دوستان بدانند چه مزه ای می دهد این ساندویچ راهپیمایی. ضمناً باز از همین مکان نامقدس استفاده می کنم و از دولت بخاطر توسعه کارتهای بانکی تشکر می کنم . چرا ما برای دریافت دویست هزار تومان راهپیمایی ، دفعات قبل خیلی در صف معطل می شدیم ولی این آخری خودش به کارت واریز شد. الحمدلله! 3- ضمناً آخر اینکه از آنجا که ممکن است برای برخی از دوستان ایجاد انگیزه کند و رأی خاموش آنها را جلب نماید، اعلام می دارد گاهاً در راهپیمایی کیک و شیرکاکائو هم می دهند. برخورد عده ای با واژه مردم : پس از استقبال مردم از احمدی نژاد: مردم دلفین هایی هستند که برای گرفتن پول بالا و پایین می پرند. دوشنبه بعد از انتخابات: ملت فهیمی که فریب تبلیغات دروغ صدا و سیما را نخورده اند. بعد از تجمعات اعتراض آمیز: دوران تزویر به سر آمده و مردم جمله گی بیدار شده اند. ما بیشماریم. در بیانیه موسوی : مردم خداجو!! روز عاشورا مورد حمله یک عده لباس شخصی قرار گرفته اند که ماهیتشان مشخص است. در بیانیه کروبی: یا رب! بر ما چه شده که مردم را این گونه روز عاشورا می کشند. پس از راهپیمایی روز چهار شنبه: از احساسات مذهبی مردم جهت تبدیل آنها به آن حیوان شریف سوءاستفاده شده و مردم را به زور و به تطمیع پول و کیک و ساندیس و ... به خیابان ها برده اند. و باز تولید جملاتی از دکتر شریعتی که:«در عجبم از مردمی که خود زیر ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست» جمع بندی: واژه مردم مساوی است با ما و طرفداران ما، به هر تعداد و در هر لباس و قیافه و هر شعار... . الباقی مساوی اند با : لباس شخصی ، گدا، نخورده ، قابل ترحم ، بدبخت ، احمق ، کسانی که از احساسات آنها سوء استفاده شده ، کسانی که فرق بین تورم نقطه ای و دوره ای را هنوز نفهمیده اند، دلفین، آن حیوان شریف ، و ... . واقعاً که الله اکبر! + نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388 12:4 توسط محمد مهدی |
پیش از دستور: ۱- پس از وقایع فجیع عاشورای امسال، من به شخصه فکر نمی کردم جای دفاعی برای طرفداران یک کاندیدای خاص!!! باقی مانده باشد. ولی غافل بودم. «مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد!» ۲- یک عده از دوستان اصرار عجیبی دارند که ما طرفدار هیچ کس نیستیم و چه بسا برای اثبات مدعای خود توضیحاتی در مورد خورد و خوراک و خانواده هر دو طرف بدهند. اما در هر پیش آمدی چنان از عمق جان به یک طرف وابستگی نشان می دهند که انسان متعجب می ماند. ۳- اگر دوستانی هنوز فکر می کنند ماهیتی به نام جنبش سبز وجود دارد و دعوا بر سر نتیجه انتخابات است، یک سری به تجمعات این ها بزنند و قیافه ها و شعارهایشان را ببینند ، بعید است تجدید نظر نکنند. البته با ذکر این نکته که فقط یک نظرش حلال است! (اغتنموا الفرص!!!!) ۴- نکته جالب اینکه وقتی یک عده مردم به واسطه دفاع از دینشان ، عقایدشان ، حرمتهایشان وارد عمل می شوند ، لباس شخصی هستند ولی وقتی یک عده قلیل ،بانک آتش می زنند، روز عاشورا سوت و کف میزنند ، مردم عادی را ضرب و شتم می کنند ، به هیئات حمله می کنند ، می شوند مردم. ۵-در روز عاشورا بالاخره یک کسی حرمت شکنی کرده دیگر ، حالا یا باصطلاح جنبش باصطلاح سبز و یا حاکمیت برای خراب کردن نام آنها!! ( بیشتر از اینها جای علامت تعجب داشت) بهر حال «ما رأیت الا جمیلاً» هر کس که هست دیگر طرفش خون اباعبدالله است و شهدای کربلا. تاریخ نشان داده، کسی از آن جان سالم به در نبرده. در بررسی رخدادهای اجتماعی و سیاسی، جهت رعایت صبغه علمی مطلب می باید، رویدادها در سطح استراتژی یا همان راهبرد بررسی شود. باید از سطح عملیاتی و تاکتیک ها فراتر رفت و جریان ها و روندها را مورد مداقه قرار داد. در سطح تاکتیک ها فضا بسیار مبهم است. امکان تحلیل مسائل اساساً وجود ندارد. انسان با کوهی از سوال طرف است که در مورد هر کدام به نتیجه برسد ، بعدی رخ نمایی می کند. مشکل بعد این است که در سطح تاکتیک ها چون ، موضوع از جنس خبر است رد یا قبول آن نیز مستلزم اتصال به یک منبع خبری مطلع و متقن است که آن نیز خود، در شرایط بمباران خبری مورد تخریب قرار نگرفته باشد که یافت می نشود. بر همین اساس ، عده ای مدام در پی سوق دادن اذهان از سطح استراتژیک به سطح تاکتیک هستند. مثلاً در حال پمپاژ اخبار و سوالاتی از این قبیل اند: مشاهده می کنید که همگی در سطح تاکتیک است . شما نه می توانید رد کنید و نه اثبات. اما سوالاتی از این دست در سطح استراتژی است: این ها سوالاتی است که شما از هر کدام از حضرات و اتباعشان بپرسید یا فحش و ناسزا را می بندند به ناف مبارکتان و یا اینکه با طرح سوالاتی انحرافی مانند همان سوالات نخ نمای آماری که اساساً انتها ندارد، از اصل موضوع منحرف می شوند. گو اینکه برای تمام سوالات در سطح تاکتیک هم جواب، وجود دارد و نهایت امر ممکن است قصوری در عملکردها دیده شود که بر اساس قانون باید پیگیری شود. نباید به آن بهانه میز بازی را بهم زد. + نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388 9:39 توسط محمد مهدی |
سایه روشن لای نخلا دست کی رو دست یاره ببین از چشمای خورشید چه جوری بارون می باره ابوفاضل ... دیگه خورشید لب بومه کار من دیگه تمومه دم آخر پیش چشمام سر بابام و عمومه ... + نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388 18:21 توسط محمد مهدی
پیش از دستور: ۱- در میان دوستانم ، آنهایی که از سادات هستند ، وقتی در مسیر و سیر و سلوک و معرفت الهی قرار می گیرند، کیلومترها از غیرسادات جلوترند.به همین دلیل همواره حسرت اینکه از سادات نیستم را با خود همراه کرده ام. ای کاش برخی از سادات قدر خودشان را بیشتر بدانند.شاید حسرت دیگران را نسبت به جایگاه خود خیلی حس نمی کنند. ۲- البته وقتی هم بیراهه بخواهند بروند ، باز به همان میزان جلوتر می روند! یک نگاهی به اوضاع سیاسی مملکت یکنید. عمدتاً تحولات اساسی درست یا احیاناًغلط سالهای اخیر توسط سادات رقم خورده است. ۳- درست است که ما از سادات نیستیم. .ولی از بچه گی در سلک این سلسله جلیله حشر ونشر داشته ایم. البته یک بنده خدایی می گفت : برای هر پدر و مادری،عروس و دامادشان بیشتر نمایانگر شخصیت آنهاست. چرا که عروس یا داماد را با تمام خصوصیاتش به صورت یکجا انتخاب می کنند ولی فرزند ، خودش رشد و نمو می یابد و خلقیات او انتخاب نمی شود و چه بسا خیلی مورد رضای پدر و مادر نباشد. از این منظر ، عروس و دامادهای حضرت زهرا از فرزندانش جلوترند!( از باب مزاح بود، و الا ما خاک پای سادات هم نیستیم) ۴- به نیت تبرک و تیمن و عرض ارادت این حقیر به این سلسله جلیله، شجره نامه سادات موسوی و حسن زاده و ... که از اعاظم سادات خوزستان محسوب می شوند را در ادامه آورده ام. ان شاء الله که توسل به این خاندان دعای خیر آنها را برای این حقیر بهمراه داشته باشد. برگرفته از کتاب : شجره مبارکه ، برگی از تاریخ خوزستان، نوشته سید محمد جزایری کیفیت بهتر آن را از اینجا دانلود کنید کرامتی از حضرت آیت الله بهجت: حضرت آیت الله فاطمی نیا نقل می کنند که: خاندان ما شجره نامه ای دارد که حاشیه آن را چند نفر از علما و مراجع تقلید مهر کرده اند.پدر ما این شجره نامه را به زنی کهنسال و بدقلق از فامیل سپرده بود و من هر کاری کردم که آن را پس بدهد ، نداد. از پیش آن پیرزن به مشهد رفتم و به حرم آقا علی بن موسی الرضا مشرف شدم. آنجا حضرت آیت الله بهجت را دیدم . در این فکر بودم که از ایشان بپرسم آیا شجره نامه اساساً چیز مهمی است یا نه؟ و پیگیری آن لازم است؟ بهرحال با ایشان سلام و احوال پرسی ای کردم ولی نشد که بپرسیدم . هنگام خداحافظی ، ایشان دفعتاً فرمودند: فلانی،شجره نامه هم مهم است . پیگیری کنید! + نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388 13:47 توسط محمد مهدی |
|
| ||||||